مجموعه 138

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . .

***********************
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!

یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .

***********************
خوبی بادبادک اینه که

می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده

ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .

***********************

دوست تو کسی است که هرگاه کلمه "حق" از تو شنید

خشمناک نشود . . .

***********************

با کسی زندگی کن که مجبور نباشی

یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی . . .

***********************
انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست ؛

بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد

اما می تواند داشته باشد . . .

***********************

زندگی یعنی :

ناخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن

دیوانه وار عشق ورزیدن

و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد ، مردن . . .

***********************
آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را

به حساب حماقت‌شان نگذارم . . .

***********************
کسی باش که عمری با تو بودن ، یک لحظه

و لحظه ای بی تو بودن ، یک عمر باشد . . .

***********************
زندگی ارزش دویدن دارد ، حتی با کفشهای پاره

تو بهترين رفيقي

زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار

ديدم يه سايه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد

گفت:تنهايي

گفتم:آره

گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

گفتم:اشتباه كردم

گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي

گفتم:نه

گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

گفتم:بودم

گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

گفتم:بردم، همين الان بردم

گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي

گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم(

سرمو انداختم پايين، گفتم:آره

گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتي:ببخشم؟

گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

تو عزيز تريني واسم

تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم

گفتم:فقط شرمندتم

گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟

گفتم:آخه تنهام

گفتي:پس من چي رفيق؟

من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت

من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري

كه تنهات مي ذارن

اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو

من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،

منو فراموش كردي تو اين خوشي

اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم

ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو انداختم بغلت،

زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،

گفتم دستمو رها نكنكه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...

گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي

يك كلام،خدا تو بهتريني

کسی، کسی را از دست نمیدهد

ازدست دادن کسی که دوستش داریم خیلی دشوار است

اما اکنون به این نتیجه رسیده ام

که کسی، کسی را از دست نمیدهد زیرا مالک آن نیست

و این یعنی آزادی داشتن بهترینهای دنیا

بدون آنکه صاحبشان باشی

)دكترشریعتی(

مجموعه 137

مردم شهری که همه در آن می لنگند

به کسی که راست راه می رود می خندند ...

********************

باید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی

با اشک های مان شسته شوند

تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم . . .

********************

سعى کنید استاد تغییر باشید ، نه قربانى تقدیر . . .

********************

تجربیات یک انسان شکست خورده با ارزش تر از

موفقیت های یک انسان بی تجربست . . .

********************

مشغول “دل” باش , نه ”دل مشغول”

********************

من غلام در پر دولت آن درویشم

که سرش بهر طمع پیش شهی خم نکند

********************

بخاطر مردم تغییر نکن

این جماعت هر روز تورا جور دیگری می خواهند . . .

********************

روزگاریســت که آدمــها فقط سقف مشــترک دارن

نه زندگی مشــترک …

********************

دشمنی که دیده می شود زیاد ترس ندارد

مراقب آن دشمنی باشید که نمی بینید  . . .

********************

تو زندگیت ؛ به کسی اعتــــماد کن ،

که بهش ایمــــان داری  نه احســاس . . .

********************

تنها دلیل باحال بودن گذشتمون، مزخرف بودن الآنه و بس!

********************

عده ای قانون را پیاده میکنند که خود سوار شوند…!!!

کدامین دست ویرانگر درِ خوشبختی ام را بست

مرا با این پریشانی کسی جز من نمی فهمه...


شکستن های روحم را به غیر از تن نمی فهمه...


همیشه فکر می کردم برایت آرزو هستم...


همان یک روزنه نوری که داری پیشِ رو هستم...


ولی امروز می بینم تمامش خواب بود و بس...


خیال تشنه از رویا فقط سیراب بود و بس...


مسیر چشمهایت را شب ها ناگاه گم کردم...


چراغی نیست٬ راهی نه٬ چگونه بی تو برگردم؟؟؟


نمی دانی چقدر از این شب دلتنگی می ترسم...


و از آواز تنهایی٬


از این آهنگ می ترسم...


همیشه سرنوشت من مقیم درد آبادیست...


کدامین دست ویرانگر درِ خوشبختی ام را بست؟؟؟


ببین ای دوست مرگ دل چگونه سوگوارم کرد...


رسید افزوده طوفان را خراب و بی قرارم کرد...


دلم در دوردستی است مثال بید می لرزد...


به جانت جان شیرینم...


به دیدارت نمی لرزد...