خدایا از تو معجزه میخواهم
معجزه ای بزرگ در حد خدابودنت
تو خود بهتر میدانی
معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند…
نا امید نیستم …فقط دلتنگم…..
**************************
و همین روزمــرگــی هاسـت ..
حاشیــه ســازِ لبخنـــدهــامان
تـو امـــــا ٬
از آنِ هر لــحظـه مـی شوی
قــلم میـــزنــی ..
تــراژِدی های تـمـــام روزگــارم را !
**************************
هــی آدم دلــش میــخواهـد
کفــش هاش را دربیــاورد ،
یواشکی نوک پـــا , نوک پــا …
از خودش دور شــود ،
دور دور دور...
**************************
گاه گاهی سفر کن
به حوالی دلت،
شاید خاطره ای
منتظر لمس نگاهت باشد
**************************
ﮔـﺎﻫـی ﺍﻳـﻨـﮑـﻪ ﺻـﺒـﺢ ﻫـا
ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ ..
ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـﻮﻧـﻪ ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ !
خسته ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧـﺪﮔـی …!
ﻧـﻤـی ﺧـﻮﺍی ﻗـﺒـﻮﻝ ﮐـﻨـی
ﮐـﻪ ﻳـﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳـﮕـﻪ ﺷـﺮﻭﻉ ﺷـﺪﻩ …
**************************
هنوز منتظرم
وسط یک شب بارانی
که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و بگویی
چیزی نیست
خواب می دیدی…
**************************
پیراهنم را اتو می زنم
کفش ها را دستمال می کشم
زندگی اما
مرتب نمی شود…
**************************
دیشب خسته تر از هر روز بودم …
کاش میشد گوشه ای می نوشتم
"خدایا خیلی خسته ام" ، فردا صبح بیدارم نکن !!!
**************************
قلبم یک خط در میان می زند…
زود نیست؟
دست هر پیر زنی را گرفتم
گفته "پیر شی مادر..."
خدایا نکند در جوانی پیر شدم …