مجموعه 145

یادمان باشد با آمدن زمستان ، اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم

تا دچار سردی فاصله ها نشویم . . .

یلدا مبارک

*************************

امشب

میوه سربسته حرف هایمان را روبه روى هم مى گذاریم

تا طعم شیرین دوستى را به کام زمستانى روزگار بچشانیم . . .

*************************

باور به نور و روشنایی است

که شام تیره ،از دل شب یلدا

جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد

یلدا یتان مبارک

*************************

امشب را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم

شب یلدا

این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی

بر تو ایرانی مبارک

*************************

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.
 
عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری
 
یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم . . .

*************************

محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی
روی گل شما به سرخی انار

*************************

شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مثل پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک

*************************

جیک.جیک.جیک.جیک.جیک
یه جیک اضافه کن بفرست برای جوجه بعدی

*************************

سلام! می گن شب یلدا دنیا تموم می شه ، خواستم دعوتت کنم اینجا ، می خوام تا آخر دنیا با هم باشیم...

یلدا مبارکـــــــــــــــــــ

*************************

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید میرسد

یلدا پیشاپیش مبارک

دلم اندازه دنیا تنگ است

یادت ای دوست بخیر

بهترینم خوبی؟

خبری نیست ز تو

روزگارت شیرین

دل من میخواهد

که بدانی بی تو

دلم اندازه دنیا تنگ است...

نازنینم اَدم .... نبری از یادم



پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !..

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

... زیر چشمی به خدا می نگریست !..

محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .

نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

طفلکی بنده غمگین اَدم!..

در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...