قرار بي قراري شد قرارم

من احساس تورا در انتظارم

ببين از دوريت بي روزگارم

زمستانم كه در سوگ بهارم

من آن ابرم كه خشكم ، نا ندارم

كه در اندوه دوريها ببارم

ستاره ، آسمان ، روز ميشمارم

عزيزم ، عاشقم ، مجنون و زارم

بيا نوري بده بر تاري شبهاي تارم

كه بي تو لعنتيست بر هر چه دارم

نميدانم كه در دوري به قلبت ماندگارم

ولي اما تورا تا حد جانم دوست دارم