گذشته را فراموش کنید...
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند...
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت
و تعداد کمتری از حضار خندیدند...
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت
به آن لطیفه نخندید
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد
مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید ...
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 10:40 توسط وحید
|