مجموعه 44

شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست
******************************
چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست
******************************
نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست
******************************
زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست
هر کسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
******************************
بنويسم (( د ي د ار ))
تو اگر بي من و دلتنگ مني ... يك به يك فاصله ها را بردار
******************************
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم
******************************
اين روزها انگار باد به گوش آدمها مى رساند ، که چقدر تنهايم
عجيب است همه مى خواهند دوستانه خلوتشان را ، با من قسمت کنند !
حتما چشمهايم هر صبح ، به راحتى باران ديشب را ، لو مى دهد .
******************************
جلوهها کردم و نشناخت مرا اهل دلی
منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید
******************************
عاقب يك روز مغرب محو مشرق مي شود
عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود
شرط مي بندم زماني كه نه زود است نه دير
مهرباني حاكم كل مناطق مي شود
******************************
يادت هست گفتم دوستت دارم و تو گفتي كوچيكي
براي دوست داشتن من رفتم و بزرگ شدم ان قدر بزرگ كه يادم رفت دوستت داشته باشم
( نظر يادتون نره! )