مجموعه 59
من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم
که برای تو و تصویر دلت می میرم...
----------------------------------------------
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش . . .
----------------------------------------------
دلت آینه ایثار عشق است
نگاهت معنی بیدار عشق است
تو در آبادي دل خانه داری
تو را دیدن همان دیدار عشق است . . .
----------------------------------------------
چه سخت اس در جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
به چشم دیگران چون کوه بودن
ولی در خود به آرامی شکستن . . .
----------------------------------------------
تنهاییم را با تو قسمت میکنم ، سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست . . .
----------------------------------------------
دیدم که تو دریا شدی و من رود شدم
در وسعت چشمان تو محدود شدم
آن روز که در آتش عشق افتادم
سرسبز تر از آتش نمرود شدم . . .
----------------------------------------------
ای کاش که از حال دل من خبرت بود
ای کاش دمی ار سر کویم گذرت بود
من مرغ اسیرم که ندارم پر پرواز
ای کاش که کاشانه من زیر پرت بود . . .
----------------------------------------------
عمر من غارت شد و غارتگر من دور شد
من صبوری کردم و غارت گرم مغرور شد . . .
----------------------------------------------
قلب مرا آتش زدند هدیه به تو خاکسترش
این دل وفادار تو بود ، اما نکردی باورش . . .
----------------------------------------------
با من ای دوست اگر خوب ، اگر بد باشی
تپش حس من این است که باید باشی . . .
( نظر یادتون نره! )