نمي دانم که دانستى دليل گريه هايم را

نمي دانم که حس کردى حضورت درسکوتم را

و مي دانم که ميدانى ز عاشق بودنت مستم

وجود ساده ات بوده که من اينگونه دل بستم

----------------------------------------------

عشق تو همچون افقي بي انتهاست

قلب من خالي ز هر رنگ و رياست

زندگي با آرزو ها روبروست

با تو بودن از برايم آرزوست

----------------------------------------------

نگاهي کردي و از خود نگرانم کردي

نگران ، پيش نگاه دگرانم کردي

من نظر باز نبودم ، تو به يک چشم زدن

در چراگاه نظر ، چشم چرانم کردي

----------------------------------------------

عمری که اجل در پی آن می تازد

هر کس غم دنیا بخورد می بازد

-------------------------------------------------

من از این فاصله ها دلگیرم

 بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم

 ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من

در الفبای زمان ، خسته ی این تقدیرم ...

----------------------------------------------

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی

گرچه پاییز نشد همدم و همسایه من

یه که گویم که تو باران زمستان منی . . .

----------------------------------------------

مثل باران چشمهایت دیدنی است

شهر خاموش نگاهت دیدنی است

زندگانی معنی لبخند توست

خنده هایت بی نهایت دیدنی است . . .

----------------------------------------------

شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست

پس چرا بر شانه ام اشکی نمی ریزد کسی . .

---------------------------------------

در محفل خود راه مده همچو منی را

افسرده دل افسرده کند انجمنی را

ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم

در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم ...

---------------------------------------

آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا

جز دوری تو غم دیگری نیست مرا

خواهم که به جانبت پرواز کنم

حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا...

(نظر يادتون نره! )