مجموعه 73

تو دریا بودی و من قایقی خرد
که هرجا خواست امواجت مرا برد
دلم پارو زن بیچاره ای بود
که در امواج عشقت یک شبی مرد
-----------------------------
محبان را غم محبوب سخت است
فراق مهربان خوب سخت است
ز هستی دل بریدن نیست مشکل
دل کندن از محبوب دلربا سخت است
-----------------------------
آنکه ويران شده از يار مرا ميفهمد
آنکه تنها شده بسيار ، مرا ميفهمد
چه بگويم که چنان از تو فرو ريخته ام
که فقط ريزش آوار مرا ميفهمد ...
-----------------------------
تو را در قلب شعرم ميگذارم
به نام عشق آن را مينگارم
تمام حرف من در شعر اين بود
تو را تا بي نهايت دوست دارم
-----------------------------
از درد سخن گفتن و از درد شنيدن
با مردم بي درد نداني که چه درد است...
-----------------------------
بي تو هر شب عاشقي باراني ام
لاله پژمرده و زنداني ام
بي تو در کنج همه دلواپسي
بي تو من آغاز يک ويراني ام
-----------------------------
زبانم را نگاه خسته ات بست
زمستان با زمستان ها بپيوست
نگاهت لرزشي انداخت در دشت
دلم چون متن يک آيينه بشکست
-----------------------------
از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم
آتش قلب خود را با چه خاموش کنم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر آن روز که در خاک شود منزل من
-----------------------------
عشق دیگر از شفقت بر کنار افتاده است
هرچه عاشق زارتر معشوق از او بیزارتر
-----------------------------
در دلی ، هر چند دوری از نظر
خوش تر آن روزی که باز آیی ز در
با تو ما را خوش ترین دیدار باد
هر کجا هستی خدایت یار باد
( نظر یادتون نره! )