دل من در طلب روی تو ای مونس جان

خاک راهیست که در دست نسیم افتاده است . . .

-----------------------------

یکباره بهانه ای به سر خواهم کرد

تن پوش غم از قلب به در خواهم کرد

بر شوق رسیدن تو دل خواهم داد

هم دوش هوای تو سفر خواهم کرد . . .

-----------------------------

روی باغ شانه هایت هر وقت اندوهی نشست

در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم . . .

-----------------------------

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

-----------------------------

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام

بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام

اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد

حرف آخر ، تو کجایی ؟ نگرانت شده ام !

-----------------------------

فکر نکن مسافری و من فقط راه عبورم

تکیه کن به من عزیزم من همان سنگ صبورم

-----------------------------

عشق یعنی رفتن از شهر بهار

با دو چشم تر به سوی روزگار

عشق یعنی بی وفایی های یار

عشق یعنی سالها در انتظار . . .

-----------------------------

پناهی نیست جز آوار

رفیقی نیست جز دیوار

کجایی ای چراغ عشق

منو از سایه ها بردار . . .

-----------------------------

چو گل های شقایق داغدارم

بیا پروانه شو بنشین کنارم

بزن مرهم به زخم قلبم ای دوست

که خنجر خورده ی این روزگارم . . .

-----------------------------

آسمان کوچک من همه شب بارانیست

همه شب در تب چشمان ترم مهمانیست

شکوه از فاصله ها نیست که از قلب من است

غم و اندوه دل عاشق من پنهانیست . . .

( نظر یادتون نره! )